مثل یک رویا!
بی صبرانه منتظر نشسته بودیم. هنوز تا نوبت من برسد چند نفری مانده بود! دکتر دقت زیادی داشت و برای هرکس مدت طولانی وقت میگذاشت. بالاخره نوبت ما شد و وارد شدیم. دکتر اول تمام اطلاعات را وارد کرد و بعد از چند دقیقه نمایشگر را سمت ما چرخاند و شروع کرد به توضیح دادن: از کله ش شروع کرد: این جمجمع شه ... این مغزشه ... این ... دندوناشه(البته داخل لثه) ... این ستون فقرات ... بعد رسید به قلب کوچولوش که تند و تند وسط سینه ش میزد، مثل باباش! ... ... و اندام داخلی شکم و دستو پاها ی کوچولوش... کف پای راستش سمت ما بود و انگشتهاشو با فاصله و باز نگه داشته بود! آخر سر هم موس رو برد سمت صورتش تا برای اولین بار ببینیمش! چشمهاش...
نویسنده :
مامان مریم
9:50


